مدتها قبل توی یه فروم یه داستانک دیدم که خوشم اومد و توی این وبلاگ نوشتمش و توی این لینک هست .منتها خودم توی صحبتی که با داداشم مصطفی داشتم گفتم که مال زمان جاهلیتمه . حالا به هر حال پس از کمی رنسانس فکری یا دگردیسی یه متن جالب توی یه وبلاگ دیدم دقیقا به همون اسم : ((قشنگ ترین دختر !)) . خواستم بذارمش و بنویسم قشنگ ترین دختر 2 . منتها دیدم حق این یکیه که 1 باشه و من به شدت به این یکی معتقدم و بهش رسیدم . لذا این شد 1 . اون شد یه داستانک ساده که بهزودی یه پست در مورد چنین داستانک هایی قراره بنویسم ان شاء الله .این هم قشنگ ترین دختر :

قشنگ ترین دخترها، دخترهایی اند که ته چشمهایشان برق می زند.
برق می زند و بقیه اجزای صورتشان را محو می کند. اگر یکی از آنها را ببینید ، بعد سعی کنید یادتان بیاید چه شکلی بود، فقط دو تا ستاره براق یادتان می آید.
خوبیش این است که این دخترها نسخه تقلبی ندارند. هیچ مداد آرایشی درست نشده که ته چشم را رنگ کند. لنزها هم که مثل چراغ نئون سرد و بی روح اند.
قشنگ ترین دخترها، چشمهایشان برق زندگی می زند. آنها مثل ستاره های سر چوب جادویی جادوگرهای کارتونها پخش می شوند توی هوای اتاق و همه چیزهای خاکستری را رنگی می کنند. این جادوگرهای ستاره ای می توانند ناگهانی هوا را صورتی کنند یا ابی فیروزه ای یا بنفش یاسی.
آنها شادی ها و هیجان های ساده و واقعی شان را می توانند به راحتی اسپری کنند توی صورت شما . جوری که نتوانید جلوی لبخندتان را بگیرید. می توانند از جوانه تازه در آمده تنها گلدان اتاق شما ذوق مرگ بشوند. شاید ساعتها با شاخه های رزی که شما برایشان برده اید ور بروند تا به ترکیب درست برسند و احتمالا تا به ترکیب درست گلها توی گلدان نرسند همه حرف های عاشقانه ای که شما در این مدت بزنید را نمی شنوند.
قشنگ ترین دخترها ته چشمهایشان برق می زند و مردهای کمی این را می دانند. چون مردهای کمی به ته چشمهای یک زن نگاه می کنند.
نسل دخترهای ستاره ای شاید همین روزها ور بیفتد. روز به روز کمتر می شوند.