عنکبوتیان !
چشم از دیار بی خبران پاک بسته ام
از لحظه های بی ثمری،آه،خسته ام!
با این که در میان خلایق نشسته ام
انگار که سالهاست از انها گسسته ام
تاب وتوان نمانده برایم در این قفس
اندازه ی تمام دلم ، دل شکسته ام
آزاد باید از همه ی بندها شوم
اما میان عنکبوتیان نشسته ام !
دل پیش من مبند و برو مرغ خوش نفس
من با طناب وسوسه ها پای بسته ام
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 7:53 توسط مجتبی عالمی
|